ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

123

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

[ در مورد بنده ] به واسطهء تكبّر نقض مىشود عكس آن ( يعنى ترجيح صفات بندگى بر صفات الهى در مورد او ) به سبب علم و معرفت و جهل و غفلت قابل نقض است ، زيرا علم از صفات ربوبى و جهل از صفات بنده است ، و بالضرورة اوّلى ( علم و معرفت ) از دومى ( جهل و غفلت ) افضل است . در حقيقت از فقر و غنا آن افضل است كه بنده را از خدا به چيز ديگر مشغول نكند ، پس اگر فقر او را مشغول مىسازد غنا در مورد او بهتر است و اگر غنا او را به خود مشغول و از خدا غافل مىگرداند فقر براى او برتر است . زيرا غنا به خودى خود ممنوع و حذر كردنى نيست بلكه از اين جهت كه مانع از وصول به پروردگار مىشود بد است . و فقر بذاته مطلوب نيست ، بلكه از اين رو كه مانع از وصول به خداوند نيست مطلوب است . و البتّه مانعيّت غنا و عدم مانعيّت فقر كلَّى و عام نيست ، زيرا چه بسيار فقيرانى كه فقر آنها را از مقصد و وصول به اللَّه باز مىدارد ، و بسا اغنيائى كه غنا آنان را از او منصرف نمىگرداند . پس مشغول كنندهء اصلى چيزى جز دوستى دنيا نيست كه با دوستى خداى تعالى تضاد دارد ، و دوستدار چيزى مشغول به آن است ، خواه در وصال آن باشد يا در فراق آن . بنابراين برترى و فضيلت درويش و توانگر به حسب دلبستگى آنهاست به وجود يا عدم مال . اگر نسبت به آن مساوى باشند مرتبهء آن دو يكسان است ، و اگر تفاوت داشته باشند هر كدام كه دلبستگيش كمتر باشد درجه اش برتر و افضل است ، بلكه با وجود دلبستگى به مال و تساوى آن دو در اين امر داشتن مال به قدر حاجت از نداشتن آن بهتر و افضل است ، زيرا گرسنه راه مرگ را مىپيمايد نه راه معرفت و طاعت را . و در صورتى كه دل آن دو اصلا به مال علاقه و بستگى نداشته باشد به نحوى كه وجود و عدم مال در نظرشان يكسان باشد مال نزد آن دو مانند هوا و آب درياست - و براى آنها آخرين مرتبهء فقر يعنى استغناء و رضا حاصل شده است - و دارندهء مال از فاقد آن افضل است ، زيرا در عدم التفات به مال يكسانند ، و حال آنكه مالدار با كمك و احسان به فقرا و مساكين از دعاهاى آنها برخوردار است . امّا نكته اينجاست كه دل برداشتن و انقطاع از مال - وجود و عدم آن - تنها دربارهء افرادى بسيار نادر قابل تصور است و صبر بسيار ببايد تا روزگار يكى مانند